عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
143
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
محترم موزه در قسمت اصلى آرامگاه دريچهاى چوبى مشاهده مىكنند كه بهاندازهء چند پله بلندتر از زمين تعبيه شده ، وقتى دريچه را باز مىكنند ، پلكانهايى سنگى ظاهر مىشود ، از پلهها پائين مىروند ، و متوجه مىشوند كه شمس در زيرزمينى به سبك معمارى معمول عصر سلجوقى دفن شده است . گردوخاك زيرزمين را - كه آرامگاه اصلى است - پاك مىكنند و آرامگاه نمايان مىشود . يكبار با آقاى اوندر بدان زيرزمين وارد شديم . از پلكانها پائين رفتيم . اطاقكى ديدم كه كاملا شبيه آرامگاه " آتش باز " « 1 » به بلندى قامت آدمى است . دروان اطاقك صندوق اصلى گچاندود چسبيده به ديوار سمت چپ قرار دارد . اما از صندوق ديگرى كه بايد متعلق به بدر الدين گهرتاش باشد ، خبرى نيست . صندوق گچآلود ، درست زير صندوق چوبى فوقانى قرار دارد . ما ابتدا بر آن بوديم كه صندوق فوقانى روى چاهى كه شمس را در آن انداخته بودهاند ، گذاشته شده است . اما كوششهاى آقاى اوندر سرانجام آرامگاه واقعى را به دوستداران شمس عرضه كرد . اما مسئله بدر الدين گهرتاش : امير بدر الدين گهرتاش يكى از رجال مقبول القول عصر عز الدين كيكاووس دوم بود . به نوشتهء افلاكى وى مدرسهاى براى سلطان العلماء ساخته است . در " مكتوبات مولانا " دو نامه به نام اين شخص موجود است . در يكى از نامهها مولانا امير بدر الدين را با اين عنوانها مخاطب قرار داده است : " امير اجل حسيب نسيب عالم عادل مقدم الجيوش اسد الوغا " و در ادامهء نامه به دوستى پدر خويش با بدر الدين اشاره مىكند و مىنويسد : " صداقه الآباء قرابه الأبناء " « 2 » در نامهء دوم هم پس از ستودن وى با اوصاف نامهء نخستين ، مىنويسد : " صداقه الآباء
--> ( 1 ) آتش بازولى ، از صوفيانى است كه گويا در 684 وفات كرده است . آرامگاه وى در قونيه است : Mevlana sehri Konya , Mehmet O ? nder , s . 184 - 185 . - مترجم . ( 2 ) مكتوبات جلال الدين ، تصحيح نافذ اوزلوق ، مكتوب 144 ، ص 139